محمد تقي جعفري

276

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين شخصيت خواهى در عشق به الله كاملًا بىمعنى وپوچ است ، زيرا خود خواهى نشاطى است كه ما در طبيعت بوسيلهء شيرى كه از پستان خويش به دهان فرزندانش جارى نموده ، به وجود آورده است ، در صورتى كه عشق الهى در روح هيچ فردى آغاز نمىشود ، مگر اين كه از شير خود خواهى بريده شود . دو - در عشق معمولى نقطهء معين ومحدودى كه داراى زيبايى و كمال و خير است ، مورد عشق قرار مىگيرد ، در صورتى كه الله نه از نظر حواس و نه از نظر انديشه ، آن تعين محدود را ندارد كه ميل وعلاقهء انسانى را از همه كس و همه چيز ببرد و به سوى خود معين ومحسوس ومعقول جلب كند . سه - ماهيت عشق معمولى تا آنجا كه قابل شناسايى است مربوط به انگيزه هايى است كه در معرض كون و فساد ونقص وافزايش است ، در صورتى كه عشق الهى از موقعى آغاز مىشود كه انسان عاشق از پهنهء تغيرات مزبور گام به ما فوق بگذارد . شكرها داريم زين عشق اى خدا لطفهاى بىنهايت مىكند كوثر است اين عشق يا آب حيات عمر را بىحد وغايت مىكند ديوان شمس تبريزى چهار - در عشق الهى روح آدمى داراى يك پديدهء مشخص نيست ، زيرا گاهى تمام سطوح روانى او مملو از احساس عظمت بىپايان است كه با زيبايى به معناى شناخته شده اش مغايرت دارد . گاه ديگر روان آدمى در حيرتى فرو مىرود كه ناشى از توجه به رابطهء عالىترين وزيباترين روح يك انسان وپستترين رويداد ومرگبارترين نيش مار با مشيت وخلاقيت الله است . وبدان جهت كه خدا ما فوق تمايلات وادراكات آدمى بوده وعشق يكى از فعاليتهاى روانى او است ، احتمال خطا در ورزيدن عشق به آن خدا مانند يك